نگاهی تازه

نگاهی تازه و متفاوت به دنیـا

نگاهی تازه

نگاهی تازه و متفاوت به دنیـا

نگاهی تازه

چشم انداز وبگاه : نگاهی تازه و متفاوت به دنیـا برای آگاهی بیشتر انسان
ماموریت : نگارش و تولید محتوای مفید در همان راستا
موضوعات تحریریه : اجتماعی - فرهنگی - اقتصادی ( با نگاهی علمی )
نویسنده : زهره دارابیان

"چشم ها را باید شُست" ؛
این شستشو آب نیاز دارد ؛
آب روشنایی است ؛
آب آگاهی است ؛
و در این بی آبی چشمه های خشک و جهالت را چه کنیم ؟
"جور دیگر باید دید" !
آب بها باید داد ،
از برای این آگاهی .

آخرین نظرات

در این نوشتار سعی کردم فیلم "رگ خواب" را برای شما از دید روانشناسی شخصیت ، با متد روان تحلیل گر "یانگ" مدل طرحواره ای (Schema) تحلیل کنم . این نوشته دستاوردی از تلاش من در سبک طرحواره درمانی و دو بار تماشای فیلم دیدنی "رگ خواب" است . امیدوارم از متن خوشتون بیاد و از بار معنایی اون که صرفاً یک نقد فیلم ساده نیست استفاده ببرید هر چند ممکنه کم و کاستی هایی هم بخاطر بی سوادی من وجود داشته باشه . دوست دارم فیلم های خوب رو با درک عمیق و نگاه معنادارتری ببینم و این تجربه دلچسب رو به هم وطنانم منتقل کنم . دعوت می کنم در ادامه با خواندن متن زیر یک بار فیلم را روی نوشته های من بازخوانی و مرور کنید .                                                                ارادتمند ، زهره دارابیان
 

نقد فیلم رگ خواب لیلا حاتمی

رگ خواب

 

غمگینانه ای که دنیای تنهایی های یک زن بی پناه و پر از درد را چنان هنرمندانه به تصویر می کشد که گویی نویسنده یا کارگردان یا حتی بازیگر اصلی فیلم هر یک جداگانه این شخصیت را زندگی کرده اند !

رگ خواب زندگی دخترکی تنها ، با حجم اندوهی به وسعت عالم است که با خود به دوش می کشد . اندوهی که بخاطر ناراضی بودن پدرش از خود به دوش دارد ؛

غم تنهایی و حس بی ارزش بودن که باعث می شود خودش را به خودیِ خود عمیقاً دوست نداشته باشد ؛

محبت و عشق گمشده ای که با جدایی عاطفی از پدر ، مرگ مادر در کودکی ، جدایی از همسر و شکست عاطفی در زندگی مشترک گره خورده در طول مسیر فیلم بواسطه آشنایی با مردی به نام کامران بتدا التیام می یابد و بارقه هایی از نور و روشنایی در زندگی نفرین شده او می تاباند و او را از حس عشقی عجیب و بی بدیل سرشار و گرم می کند .

اما چه می شود کرد ؟ کسی که طرحواره هایی از نقص و شرم غیر واقعی را برای خود از کودکی پذیرفته و در تله بی ارزشی به سر می برد با این عشق ها و اتفاقات خاص کارش کار نمی شود ! بلد نیست خودش باشد ، بلد نیست به خودش توجه کند ، احساس بی پناهی و طرد و رها شدگی همه وجودش را فرا گرفته و به خوب بودن ذات خودش شک دارد .

مچاله می شود وقتی به او می خندند با او شوخی می کنند به او محبت می کنند ، اصلا مگر می شود کسی مرا دوست داشته باشد ؟ مگر من چی دارم که باید عاشق من بشوند ؟

"مینا"ی داستان رگ خواب با بازی بی نظیر لیلا حاتمی عشق غیرمنتظره دوست داشتنی را با "کامران" تجربه می کند . ولی متاسفانه در گیر و دار فیلم با طرحواره های استحقاق یک مرد بی ثبات خودشیفته (به معنای عام نه اختلال خودشیفتگی) مهر تاییدی بر تمام احساس گناه و شرم خود می گذارد . یک رابطه اشتباه که با مهر طلبی آغاز می شود و با دنیایی درد و اندوه و البته یک بیداری بزرگ پایان می پذیرد .

 

اگر با طرحواره های نظریه روانشناسی "جفری یانگ" آشنا باشید به خوبی می توانید تاثیر طرحواره نقص و شرم و محرومیت هیجانی و تلفیق آن با رهاشدگی را در شخصیت مینا مشاهده کنید . در رابطه با کامران هم نتیجه ارتباط دو شخص با طرحواره های مکمل تقویت کننده یکدیگر فروپاشی هر چه بیشتر شخصیت مینا و تایید همه احساسات اشتباهش درباره خودش را می بینید .

 

شاید اگر زیاده خواهی ، محق بودن و بی توجهی و انکار احساسات واقعی کامران نسبت به مینا وجود نداشت این ارتباط به اندازه ای قابل تامل و برای هر دوی آن ها قابل تحمل و تمدید بود ، ولی وقتی یک طرف ارتباط به قدری آسیب پذیر و آشفته است و نسبت به خودش ناآگاه و سوی دیگر کسی قرار می گیرد که از این آب گل آلود ماهی هم می گیرد داستان شکل گیری رابطه درست و ادامه آن خیلی سخت تر از یک رابطه نرمال می شود . البته تاکید بر تاکید شاید بهتر است بگویم رابطه در این فیلم نادرست نیست بلکه رابطه این دو شخص با این طرحواره ها عاقبت خوشی نداشت که نداشت .

البته نکته قابل تاملی است ... ازدواج به قول یونگی ها رنجی است مقدس . اگر ریزبینانه و با ذکاوت بیشتر به رابطه کامران و مینا نگاه کنیم و حتی خیلی از زوج های دیگر پی خواهیم برد چطور ازدواج می تواند باعث تکامل انسان ها شود . با پذیرش این موضوع طلاق و جدایی در برخی ازدواج ها و پیوند مجدد زوجین بعد مدتی یا حتی ازدواج مجدد با شخصی دیگر اگر با بیداری و درمان روح همراه باشد از این باب کاری باطل و عجیب نخواهد بود .

چراکه زوجین می توانند گاهاً شبیه یک درمانگر (و بلکه طرحواره درمانگر) برای یکدیگر عمل کنند . اگر فرض کنیم هر یک از زوجین آگاهی از وجود خویشتن داشته باشد خیلی از نقاط عطف زندگی افراد بیداری هایی که اتفاق می افتد مربوط به تلنگرهایی است که همسران در زندگی شخص ایجاد می کنند . مثلا کاری که کامران در سکانس خاک خوردن از دیوار کاه گلی بعد از تعریف خاطره مینا برای به دست آوردن دل او و دلبری کردن انجام می دهد مشابهت زیادی به تکنیک تصویر ذهنی (یاد آوری خاطرات کودکی) و بازسازی آن توسط شخص و درک متقابل احساسات توسط درمانگر دارد .

 

شاید اگر آخر داستان را عوض کنیم و فرض کنیم کامران قصه رگ خواب صرفاً یک مسافرت کاری رفته بود و قرار بوده برگردد و با مینا زندگی کند باز هم مینا در ادامه نمی توانست با شوخی ها ، سرحال بودن ها ، عاشق پیشرفت بودن ها و بلند پروازی های این مرد حس دائمی خوبی داشته باشد . شاید این فروپاشی عظیم و دردناک بهتر از یک مرگ تدریجی زنانه دردناک و اندوهگین در یک ازدواج ناسالم و ماندگار باشد .

 

مینا چطور می توانست به عنوان یک سر این رابطه زندگی و رابطه اش را نجات دهد یا حداقل حس بهتری داشته باشد و در تنگنای بی کسی و تنهایی فرو نرود ؟

 

مینا با توجه عمیق تر به خود نه بخاطر جلب توجه یار و رضایت خاطر او بلکه فقط و فقط بخاطر خودش می توانست خودش را جمع و جور کند . حتی بعد از دیدن صحنه فرودگاه که دروغ کامران برایش رو می شود و غم عالم در دلش می نشیند و در تله و چاه عمیق بی ارزشی اش فرو می رود و دیگر به خانه بر نمی گردد می توانست با مدیریت درست عواطف و شناخت صحیح از کودک آسیب پذیر درونش که بخاطر خاک خوری های کودکی تنها با نگاه و زل زدن مورد تنبیه و طرد عاطفی قرار می گرفت ساده تر با این مساله کنار بیاید .

 

افسردگی کردن بدترین انتخاب ممکن است که مینا روی آن دست می گذارد . افتادن وسط سالن بیقوله ای که کامران برایش فراهم کرده بی توجهی بیشتر به خودش و بی تفاوتی به گذر زمان یک حالت اجباری و ناشی از شرایط او نیست بلکه انتخابی است که خود مینا دست به آن زده . چون مینا قادر نیست خشم انبوه خود را به کامران ابراز کند این خشم سرشار را فرو می خورد . وقتی خشم فرو خورده می شود انرژی ناشی از آن بنا بر قانون پایستگی انرژی از بین نمی رود . بلکه فرد را از پا در می آورد و مثل یک لاشه گوشت بی ارزش او را توی یک مکان تاریک و کثیف روی زمین می اندازد و تمام روز و شب و گذر زمان و معنای زندگی را از او می گیرد . انتخابی که خیلی از زنان غمگین این سرزمین برای خود بر می گزینند . دوست نداری از خواب بیدار بشوی دوست نداری دست به هیچ کاری بزنی دوست نداری ... دوست نداری ... چون انگیزه ای نداری ... که چی ؟ ...

 

باید سعی کرد در بدترین گذرگاه های زندگی "مینا"ی رگ خوابی نبود . باید سعی کرد رگ خواب خودت را در درجه اول به دست بیاوری . مثل فروپاشی معنا در زندگی مینا . بعد از چندین طرد و بی محبتی دیگران در حق او ، شکست های پیاپی ، تجربه تنهایی عمیق و بی کسی او ، احساس شرم زیاد از موقعیت های مختلف و در نهایت مرگ پدر ، مینا متوجه شد چه چیزی یا چه چیزهایی او را زنده نگه می دارد ، چه چیزهایی او را سر پا نگه می دارد ؟ مونولوگ پایان فیلم رگ خواب بسیار روانشناسانه ، زیبا ، عمیق و معنا دار است :

 

پدر ، من به نفرت از خودم معتاد شده بودم

احساس نقص و شرم بسیار عمیق نسبت به ذات

 

اما برای تو ، همیشه عاشق بودم

تلاش برای جلب رضایت پدر و محبت او (دور شدن بیشتر از خود) و مواجهه با سردی عاطفی و طرد پدر

حرفم رو قبول داری ؟

من فقط فرصت می خواستم تا اوضاع رو یه جوری درست کنم تا خوشحال بشی از دیدن من .

تلاش بی حاصل و ندامت مینا از بی فایده بودن ، شخصیت پدر مینا احتمال بسیار زیاد شبیه شخصیت کامران فیلم بی توجه بی تفاوت دارای طرحواره استحقاق بعلاوه معیارهای سختگیرانه خیلی سخت از چیزی رضایت خاطر پیدا می کرده است و احتمالاً به شیوه خاص خودش مثل رفتار در برابر خاک خوری مینا در کودکی سرزنشگری می کرده است . مینا از کودکی درگیر راضی کردن پدر همیشه خود را ناتوان دیده و احساس شرم می کند که نتوانسته جوری زندگی کند که مایه افتخار پدرش باشد . در صورتی که یک فرزند بدون هیچ عمل خارق العاده ای باید برای والدینش دوست داشتنی و پر عشق باشد . تجربه عشق چیزی که مینا با آن کاملا غریبه بود . وقتی کامران در بخشی از فیلم برایش صبحانه درست می کند و نشانه هایی به مینا از عاشقی کامران و محبتش به او رو می شود تعجب می کند و در واکنش به کامران ناتوان است و مثل عقب افتاده ها و نابلد ها با او رفتار می کند . گفتگو های درونی مینا حاکی از این است که او مهارت واکنش به عاشقی کامران را به درستی نیاموخته است .

 

می دونستم من رو صدا زدی تا به من ثابت کنی تمام اونچه کم داشتم تو بودی !

مینا در این گفتگوی درونی به زیبایی اشاره می کند همه بدبختی هایش از کجا آب می خورد . همه غم ها و حسرت ها و نابلدی هایش در عشق و عاشقی کردن و زن بودن به پدرش می رسد . شاید مونولوگ فوق ناآگاهانه اتفاق بیفتد ولی بسیار درک عمیقی از دردهای این شخصیت است . بازگشت مینا به پدرش در واقع نمایشگر بخشش پدر و بازگشت به خویشتن برای ترمیم آنچه اتفاق افتاده نیز هست .

 

من خیلی تغییر کردم ! روی دندون خرابم دادم روکش چسبوندن . دیگه آگهی تور مسافرتی جمع نمی کنم .

بسیار جالب است ! درک مینا از آنچه که برایش خوب است و کارهایی که به تقویت طرحواره ناسالم نقص و شرمش کمک می کرده است یک شناخت درونی بی نظیر از خود است . مینا به این درک رسیده که حالا نوبت توجه به خود اوست و او ارزش این میزان از توجه را دارد . از این توجه و تازگی که برایش به همراه داشته با حالتی نامانوس و غریبه یاد می کند و کاملا مشخص است این شخص چقدر با خودش غریبه بوده و از خودش دور بوده و یادش رفته است و حالا یک توجه کوچک به خودش را پررنگ مطرح می کند و به پدرش یادآوری می کند که من دندانم را روکش کرده ام . گویی می شود گفته مینا را با این جمله عوض کرد :

پدر من تازه فهمیدم چقدر ارزشمندم و از اینکه به خودم می رسم چه حس خوبی دارم . پدر من ارزش توجه را دارم . من دیگه کارای مزخرفی مثل آگهی جمع کردن که بیشتر به من حس تحقیر و بدبختی می داد و به احساس بیچارگی من دامن می زد توجه نمی کنم و وقتم رو برای اون کارها تلف نمی کنم .

می دونم هر جا برم خودم رو همراهم می برم . پس برم کجا که خودم نباشم ؟

هر کدام از این مونولوگ ها به تنهایی یا چند تایی نشانگر یک تحول بزرگ شخصیتی و پوست انداختن شخصیت "مینا"ی "رگ خواب" یا هر انسانی است . نهایت حقیقت طرحواره درمانی همین نکته است که هر مددخواهی باید بداند . ما با خودشناسی و ترمیم شخصیت خود و تغییرات و تحولات کن فیکن نمی شویم بلکه یاد می گیریم چطور گوشه های تیز شخصیتمان را سوهان بزنیم و پیکر تراشی کنیم تا به این و آن و خودمان گیر نکند . ولی شخصیت شکل گرفته ما ، طرحواره ها یا تله های شخصیتمان همیشه حضور خواهند داشت و ما تنها همچون مادری مهربان و پدری دلسوز برای کودک آسیب پذیرمان مادری می کنیم پدری می کنیم و خودمان را در آغوش می گیریم و نیازهای ارضاء نشده کودکی مان را التیام می دهیم تا بزرگ شویم ، وقتی به این مرحله رسیدیم روح ما بزرگ می شود ، زخم هایش را می پذیرد ، به راحتی سر خم نمی کند و می ایستد .

 

دیگه خواب از سرم پریده . دیگه نمی خوام بخوابم که همش به چیزی فکر نکنم . می خوام بیدار باشم . قول میدم هیچوقت قرص نخورم . می خوام بقیه زندگیمو بیدار باشم . هر چقدر درد بکشم بیدار می مونم .

این گفته های مینا هم مشخصاً از هوشیاری بزرگ او خبر می دهد . هوشیاری که خیلی از ما آدم ها بخاطر دردهایی که برایمان به همراه دارد از آن فراری هستیم . اما مینا تصمیم بزرگ خود را گرفته است . او می خواید دردهایش را مسئولانه بپذیرد و برای فرار از مشکلاتش همیشه خودش را مغفول خواب زدن هایش نکند . از هر چیزی که حواسش را نسبت به زندگی و خودش پرت می کند مسئولانه و هوشیارانه فاصله بگیرد و برای رفتن و نماندن در این وضعیت تلاش کند . این یک تصمیم به ظاهر ساده ولی خیلی بزرگ است . آدم بعد چنین تصمیم هایی است که رشد می کند و بزرگ می شود . پذیرش این مسئولیت کاری بس بزرگ است .

 

این 40 روز که راحت و آسوده و بی درد شدی ، می دونم خیلی حواست بهم بود . تو هستی ، خودم هم هستم . حواسم به خودم هست پدر .

گفته مینا به پدرش از بی درد شدن ، یادآوری خوبی برای ما اهل دنیاست . آسودگی خیال تنها در مرگ و نیستی در این دنیاست . پس زندگی و تمام فراز و نشیبش با پذیرش دردهای موجود امکان پذیر می شود . اگر کم بیاوری و نق بزنی که چرا درد ها وجود دارند وقتت را بیهوده تلف کرده ای . بایست و دردهایت را بپذیر . زخم هایت را مرحم بگذار . خاطرنشان کردن این نکته که هنوز حواسم به خودم هست پدر ، نشانه بیداری مستدام طرحواره های میناست که هنوز نگران نگرانی های پدرش هست و در ضمن دوست دارد تصور کند پدرش از دنیای باقی حواسش به او هست و مراقبش هست . محبت و توجهی که در زندگانی پدر از او دریغ شده بود .

 

پدر من یه جوری زندگی می کنم که بتونی بهم افتخار کنی ! بعدش یه جوری بهم خبر میدی که ازم راضی هستی ، که بهم افتخار می کنی ؟

این مونولوگ ها هم در ادامه بیانگر بیداری طرحواره ها هستند . اگر مینا با بیداری و هوشیاری بتواند وضعیت خود را مدیریت کند و خودش را در بحران عاطفی و مهرطلبی نیندازد و کودکی پردردش را ترمیم کند دیگر نیازی به داشتن رضایت پدر از آن دنیا نخواهد داشت . شاید مینای رگ خواب و میناهای مشابه نیاز دارند تا کمی با وضع جدید پیش بروند و با ناراضی بودن خیلی آدم های اطرافشان کنار بیایند و به آن عادت کنند . به این باور برسند که نارضایتی والدینشان در کودکی و اطرافیانشان بابت حماقت و بی ارزشی آن ها نیست و خود آن ها هستند که مشکلاتی دارند که نمی توانند راضی شوند . افتادن در چرخه معیوب ایثار و اطاعت و تلاش مزبوحانه برای راضی کردن این افراد زندگی مینا ها را در نطفه خفه می کند . امثال مینا ها برای خودشان زندگی نمی کنند برای دیگران وجود دارند . برای همین بسیار به ورطه افسردگی کشیده می شوند . وقتی هویت فردی زیر پاهای رضایت دیگران له می شود چیزی نمی ماند که بخواهد و بتواند به زندگی ادامه دهد . شکستن مینا از بی هویتی و وابستگی افراطی و نادرست عاطفی به کسانی مثل کامران ، گمراهی و سردرگمی مینا را در بین طرحواره های شخصیتش ، به خوبی به تصویر می کشد و علت اصلی فروپاشی شخصیتش را نمایان می کند .

در اکثر نقد هایی که بر فیلم "رگ خواب" نوشته اند خواندم مشکل منتقدین با سیر داستانی عجیب اواسط فیلم و پایان آن بوده است . ولی برای دیدگاه طرحواره ای و روانشناسانه به شخصیت مینا کاملاً قابل درک خواهد بود . چند چرای اساسی در سیر فیلم مطرح می شود :

 

نه به آن عاشقانه بودن اول نه به نفرت آخر ! چرا مینا و کامران اولش عاشق هم بودند و انقدر ساده ارتباط زیبایی شکل می گیره و بعدش همه چیز برعکس میشه ؟!!؟

برای شخصیت مینا که یک پرخاشگر-منفعل است و خشم خود را از زمان هایی که کامران بی خبر به بهانه سفرهای کاری او را ترک می کرد هیچ وقت ابراز نشدند ؛

مینا بخاطر مهرطلبی و وابستگی ناسالمش به کامران مانع ابراز خشم خود به او می شد ؛

ایثار و اطاعت و نقص و شرم بالای مینا مانع ایجاد تعارض با کامران می شد . چون مینا به خود هیچ حقی برای پرسش درباره رابطه نمی داد و صلاح می دید شیفته و والح کامران بماند و با این مسکن عاشقانه شکست ها و ناکامی های عاطفی اش را از یاد ببرد . پس هیچگاه تا روزی که سوار بر ماشین کامران تا فرودگاه رفت و عزمش را جزم کرد تا درباره تکلیفش در رابطه از کامران سوال کند و جای پایش را در زندگی کامران مشخص کند به خودش اجازه این کار را نداد که با سوال کردن موضعش را در رابطه عاشقانه اش شفاف کند ؛

باج دادن عادت افراد دارای طرحواره ایثار و اطاعت است . آن هم در برابر افرادی همچون کامران که به نظر می رسد درگیر تله استحقاق و ایثار است ولی کامران مثل مینا با اطاعت و وا دادن در برابر دیگران ایثار نمی کند بلکه با سرکشی و طغیان و رابطه دوم و پنهانی و دروغگویی به مقابله می پردازد تا از شر احساس بد زندگی فرار کند و از احساس گناه همراه مینا هم خلاص شود ؛

 

اینکه چرا رابطه به یکباره تغییر می کند و مینا رنگ عوض می کند ، در درجه اول خشم فروخورده ای است که احساس ناشایسته مورد سوء استفاده قرارگرفتن را در مینا زنده کرده است . عشق کامران برای مینا با همه آزارهایی که کامران به شکل تدریجی برای زندگی مینا به ارمغان آورده رنگ باخته و خشم و نفرت روی هم جمع شده باعث می شود مینا با رفتن به محل کار کامران به زندگی و اعتبار و آبروی او گند بزند . رفتاری تکانشی و از سر نفرت و خشم .

در مرحله بعدی هم سوال شده چرا مینا در فیلم سقط جنین می کند و انقدر سریع همه چیز سیر قهقرایی پیدا کرد ؟

مینا که بعد از بی آبرویی برای کامران از شر خشمش به کامران خلاص شد مثل یک نعش بی جان که سال هاست با خودش بار عظیمی از احساسات بد را حمل می کند به خیابان می رود و در اثر تصادف جنین خود را از دست می دهد . با شرایط مینا این اتفاق خیلی هم عجیب و باورنکردنی نیست .

 

سوال بعد این است که چرا تحول یکباره در پایان فیلم ؟

با توضیحاتی که در بالاتر در حاشیه مرگ پدر مینا و ارتباط او با پدرش دادیم پاسخ این سوال پوشش داده می شود . گاهی مرگ عزیزان باعث بیداری ما می شود . شاید از دست دادن پدر برای مینا بسیار ملال آور هم بوده است ولی آشتی با پدر به معنای خاص آشتی مینا با خود اوست . آشتی با دنیاست ، آشتی با زندگی و شفای روح مینا .

 

______________________________________________________

پاورقی :

برای اطلاع بیشتر از طرحواره می توانید در گوگل سرچ کنید . "نظریه یانگ طرحواره Schema Terapy"

برای شناخت انواع طرحواره ها یا همان تله های شخصیتی می توانید در گوگل سرچ کنید یا کتاب "زندگی خود را دوباره بیافرینید ترجمه دکتر حمید پور نوشته جفری یانگ" را مطالعه کنید

انواع اصلی طرحواره های شخصیت : 1)رهاشدگی 2)نقص و شرم 3)ایثار 4)استحقاق 5)محرومیت هیجانی 6)معیارهای سختگیرانه 7)خودانضباطی ناکافی 8)شکست 9)... ...

 

 

 

 

  • زهره دارابیـان

نظرات  (۱)

به نام خدا
این فیلم در انجمن سینمای جوان توسط دکتر محسن مسعودیان نقد و بررسی شده پیشنهاد میکنم حتما فیلم نقد رگ خواب دکتر مسعودیان رو ببینید
پاسخ:
سلام - حتما - ممنون از پیشنهادتون - بعد از تماشای این نقد حتما در پی نوشت این مقاله رو کامل تر می کنم . البته تحلیل فوق از جنبه روانشناسی هست خیلی نمیشه نقد به حسابش آورد . به هر حال سپاس از توجهتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی