نگاهی تازه

نگاهی تازه و متفاوت به دنیـا

نگاهی تازه

نگاهی تازه و متفاوت به دنیـا

نگاهی تازه

چشم انداز وبگاه : نگاهی تازه و متفاوت به دنیـا برای آگاهی بیشتر انسان
ماموریت : نگارش و تولید محتوای مفید در همان راستا
موضوعات تحریریه : اجتماعی - فرهنگی - اقتصادی ( با نگاهی علمی )
نویسنده : زهره دارابیان

آخرین نظرات

سبک زندگی پیامبر   امروز وقتی حالم خیلی بد بود و در محل کار بودم بعد از نهار دیدم واقعا قادر به بیدار ماندن نیستم ، هر چه فکر کردم جایی برای خوابیدن نداشتم غیر از مسجد کنار خیابان . به مسجد رفتم ، پایان نماز جماعت بود و خانم ها در صف مشغول صحبت بودند ، من که نمی خواستم حالت بی حرمتی و بی احترامی باشد یک مهر و یک جلد قرآن جلوی خودم گذاشتم و چادرم را روی سر کشیدم و مدتی نشستم تا خلوت شود تا شاید بتوانم در حد نیم ساعت دراز بکشم ، چشم هایم را ببندم و استراحت کنم تا حالم بهتر شود . شدیدا به خواب نیاز داشتم . مدتی طول کشید تا مسجد خالی شد . نمی دانستم در مسجد را بعد نماز می بندند یا خیر .

   کمی دلهره داشتم از اینکه بیرونم کنند یا مورد بی احترامی قرار بگیرم . دیدم خبری از خادم و نگهبان نیست ، پیش خود گفتم همه اهالی محل که نمی توانند موقع اذان به مسجد بیایند احتمالا در باز است و نماز خوان ها کم کم می آیند و می روند . در همه این واگویه های درونی با وجود تمام خستگی مدام حس نگرانی و استرس برخورد بد دیگران مثل اهالی یا خادم در ذهنم رژه می رفت . بالاخره دراز کشیدم و از خدا خواستم کمی مهلت دهد و بدون مزاحمت چیزی بتوانم بخوابم . حدود نیم ساعت بود که تقریبا به خواب عمیق ولی همراه با دلهره فرو رفته بودم که با صدای یاالله یا الله یا الله یک مرد جوان از پشت پرده حائل زنانه و مردانه از خواب پریدم . هاج و واج و با چشم های پف کرده بیرون آمدم . البته آن قدر نخوابیده بودم که به پف کردن چشم ها برسد ولی چون مدتی قبل از آن کمی گریه کرده بودم چهره ام پف آلود شده بود .

   سریع خودم را به سمت مردانه رساندم و عذرخواهی کردم . گفتم من حالم خوب نبود و کمی دراز کشیده بودم که خوابم برد ، پیرمردی که در جلوی در بود گفت : آب می خوری خانم ؟ گفتم : نه ممنون محل کارم نزدیک است . چند چیز دیگر هم به من گفت که از شدت خواب آلودگی متوجه نشدم چه گفت . مرد جوان که خادم مسجد بود هیچ چیز دیگری نگفت و فقط در را باز کرد تا من بیرون بروم .

   احساس می کردم از خانه خدا بیرون شدم ، جایی که ساعتی پیش احساس می کردم مامن من است و سرم را روی پای بزرگی به نام پروردگار گذاشتم و به آرامش رسیدم حالا جایی بود که از آن رانده شده بودم در حالی که گیج و مست خواب بودم .

   نمی دانستم که مراجع تقلید حکم کرده اند که خوابیدن در مسجد مکروه است . البته بگذریم که مکروه خودش بسیار بد تعبیر می شود و برخی از مردم چنان سخت گیرانه در مورد مکروهات عمل می کنند و دیگران را از انجام آن نهی می کنند که گویی حرام است . در حالی که مکروه از کراهت به معنی زشت است یا اینکه بهتر است انجام نگیرد مگر در موارد ضرورت .

 

به راستی مسجد چنین جایی است ؟

مسجد میزبانی خدا

   محلی است که امروزه بیشتر پیرتر ها برای ادای فریضه نماز به آن می روند . یک خادم خشک و بی محبت دارد که ذره ای به دیگران توجه ندارد و عین میرغضب باید همه را راس ساعتی مشخص بیرون کند ؟ مسجد باید اینگونه مکانی باشد ؟

 

   برخی می گویند چهره مسجد خراب می شود وقتی یک عده در گوشه و کنار آن دراز کشیده و بخوابند . ولی در حقیقت چه اشکالی دارد که یک عده مومن برای رفع حاجتی سالم و حلال مثل خوابیدن که اصلا کار زشتی هم نیست در حد یک قیلوله دراز بکشند ؟ مگر حضرت ابراهیم که در کنار مقدس ترین نشانه مسلمانان دنیا عبادت می کرد دراز نمی کشید ؟ خسته نمی شد ؟ هرگز نمی خوابید ؟ بعید است ! اتفاقا باید اینگونه نگاه کرد که مسجد یا مکان های مقدس چه جای امن و آرامش بخشی است که مامن یک عده بی جا و مکان است که شاید در این زمان مکانی برای استراحت نداشته اند و ضرورت ایجاد کرده کمی در مسجد استراحت کنند .

 

   این مکان های عظیم ، با این همه امکانات فقط حدود 3 ساعت درشان باز می شود و مردم آن هم از قشری خاص داخلش می شوند و نیم ساعت بعد بیرون می آیند . آیا کاربری مسجد تنها همین است و مابقی روز را باید خاک بخورد ؟

  چه بسا افرادی که گاهی اتفاقی وارد مسجدی می شوند و تحت تاثیر فضای عرفانی حاکم در آن به مسائلی مثل تجمع های مردمی ، کمک به دیگران ، نماز خواندن ، دعا خواندن ، دین و ... علاقمند می شوند .

 

   به نظرم بهتر است نسبت به این مطلب کمی تجدید نظر کنیم و برای هر کاری در هر دوره ای سریعاً واژه حرام به کار نبریم . بله شاید خوابیدن و چرت زدن در مسجد زمانی که مزاحمتی ایجاد کند برای نمازگزار یا عبادت کنندگان و هیچ ضرورتی در پی آن نباشد ایراد دارد و کار جالبی نیست . ولی علی الظاهر و از نگاه جامعه شناسانه بیشتر به نظر می رسد لازم است قوانین مدنی برای این امر در نظر گرفته شود نه اینکه گفته شود "حرام است"

 

   به این دلیل که خیلی از برداشت ها و قضاوت ها درباره دین به ویژه در بین جوانان از روی همین احکام و احادیث شکل می پذیرد . پیامبر در جایی فرموده اند : بهتر است این کارها در مسجد بدون ضرورت انجام نگیرد . حال فکر کنیم پیامبر خادم مسجد باشد و جوانی از فرط خستگی در آنجا خوابش برده باشد . پیامبری که مصداق و نمونه مهربانی و محبت هر دو عالم است غیر ممکن است برخورد هایی این چنینی داشته باشد . او که در برابر مسخره کردن و توهین دیگران با آرامش و طمانینه برخورد می کند هرگز به کسی نمی گوید آقا این حرام است آن حرام است . بلکه با مدارا و نیکویی دیگران را به کارهای خیر دعوت و از زشتی ها دور می کند .

 

   ولی خیلی از علمای دینی ما و نیز مردم و قشر فرهیخته صرفا به این تکیه می کنند که چه چیزهایی حرام و چه چیزهایی حلال است . و با کوفتن حلال و حرام بر سر مردم آن ها را از دین و خدا و ... زده می کنند . چرا شیوه ما شیوه و سبک زندگی رسول الله نباشد ؟

   رسول الله کسی است که در خانه خدا به زعم امروزی ها بر طبل بی حیایی می زند و از زندگی زناشویی و خواستگاری برای یک دختر سخن می گوید . او را به تمام مردان نشان می دهد و برایش شوهر انتخاب می کند .

اگر امروز یک دختر بگوید من فلان پسر را دوست دارم با تمام اینکه فرهنگ ما به سمت فرهنگ اروپایی امریکایی کشیده شده و مفاهیمی مثل دوست دختر و دوست پسر جا افتاده اند ولی هنوز مردم ما در ذهن خود بی حیایی این دختر را متصور می شوند . مگر دختران جامعه ما با آن دختر عرب که نیازش را پیش رسول خدا مطرح می کند چه تفاوتی دارد ؟ آیا ما تافته جدا بافته هستیم یا رسول خدا کارش را بلد نیست ؟

 

   کاش افرادی تند رو و تک بعدی به این شیوه مردم را دین زده نکرده بودند . بهتر است به جای اینکه تا کسی حرفی بزند مثلا از نزول ، از حجاب ، رفتاری بکند مثل خوابیدن در مسجد ! ، مثل خوردن چیزهای مکروه یا حرام سریعاً جبهه گیری کنیم و بگوییم : خاک بر سرت حرام است ، دوستانه و مشفقانه یار و همراه مردم باشیم و آن ها را راهنمایی کنیم .

 

   پیامبر نیامد تا چوب تنبیه بر دست و پای فلک ببندد آمد تا راه روشن را نشان مردم دهد . رسول الله نیامد تا خشم خدا را از اشتباهات انسان ها سرشان خالی کند آمد تا یادآور عشق و محبت خدا به انسان باشد .

 

   بیایید از امروز تصمیم بگیریم هر که هستیم و از هر منزلت اجتماعی برخورداریم درست بیاندیشیم و درست رفتار کنیم . آنگونه که می خواهیم خود ما به عنوان یک هم نوع همدرد درک شویم و مورد احترام همگان باشیم .

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی